چقدر سخته وقتی دوستایی که دوسشون داری کاری میکنند که فکر می کنی اشتباهه.
چقدر دردناکه وفتی میبینی و نمی تونی بگی و زمانی که می تونی ،نمی گی که مبادا....
چقدر سخته وقتی با نگاهت تمام سعیتو میکنی که فریاد بزنی! نکن ! اما تحمل شک نگاه کنجکاوشو نداری
چقدر سخته وقتی دوستانتو خیلی دوست داری، خیلی بیشتر از اون چیزی که بهت اجازه دادن.
چقدر تلخه سادگیه تکرار
چقدر سخته......
شاید اونها دارن تو رو مجبور میکنن که اشتباه کنی
شاید هم خودت اونها رو مجبور میکنی که تو رو دچار اشتباه کنن
شایدم شاید
ممکنه! ولی شاید!
شاید!
سلام
ممنون از آمدنت به کلبه تنهایی من
کلا یه چیز من بگم که زندگی سخت شده...
خیلی سخت ..
چه قدر سخته وقتی یه نفرو در حد جنون می پرستی اما اون تلاش میکنه ازت دور بشه
چه قدر سخت میشه زندگی ...
منتظر قدوم سبزت هستم دوست من
خواهش می کنم. امیدوارم تنهاییتون به هم نزده باشم
موردی که شما گفتین خیلی تلخه ِ حقیقتا به اندازه تکرارش تلخه.
جقدر اینجا حرفای تلخ ردوبدل میشه
دوستایی که دوستشون داری هم ممکنه اشتباه کنن و واسه جلوگیری از اون اشتباه هیچ کاری هم ازت بر نیاد
تا اینجاش سخت نیست. زمانی سخت میشه که با خودت فکر کنی باید هرجور شده جلو اون اشتباه رو گرفت
راستی گفته بودی "مگر اینکه اینجوری تصور نکنیم که یک گنده"
دوست عزیز ، یه گند، همیشه یه گنده
فرقی نداره من دربارش چه تصوری دارم
وقتی تو یه اسب رو میبینی، فرقی نداره چه تصوری دربارش می کنی، اون همیشه یه اسب میمونه